محصولات
داستان بعدی


4/10/1391

مشکل کوچک من

چشمهام رو که باز کردم یه سقف سفید با مهتابی­های بزرگ دیدم، سرمو که چرخوندم چشمان نگران و اشک آلود مادرم بود که به من می­گفت این بار دچار یه حمله­ی سخت شدم و بعد­ گرمی دستای محمد، همسرم رو تو دستام حس کردم که فقط خدا میدونه این گرمی و این دستا چقدر به من و قلبم اطمینان و آرامش می­داد.

اما ترحم نگاه خاله و دایی و عمه که دور تختم جمع شده بودند مثل آواری بود که رو سرم خراب می‌شد؛ تو بیمارستان بودم! مگه چی شده بود که این نوع نگاه سهمم شده بود؟! من فقط یک مشکل داشتم یه مشکل که مثل مشکل همه­ی آدمای دیگه یا باید باهاش کنار میومدم و یا حلش می­کردم. حل؟! کی میدونه راه حل مشکل من چیه؟ من.

من یه چیز رو خوب میدونم که باید با مشکلم فقط قدم به قدم راه بیام و زندگیم رو باهاش بسازم و دوستش داشته باشم.

شهریور 72 بود که متوجه شدم چشم چپم دید نداره و فقط سایه و هاله­ای از اشخاص و اشیاء دور و برم رو می‌دیدم، اما بعد با یه خوددرمانی کوچیک احساس کردم بهتر شدم و این مسأله رو فراموش کردم، تا دو سال بعد دوباره همون حالت رو در چشم راستم احساس کردم. این بار فکر کردم که باید کمی جدی­تر به سلامتیم نگاه کنم، بنابراین به پزشک فوق تخصصص مغز و اعصاب مراجعه کردم و بعد از یک ام‌آر‌آی مطمئن شدم که مشکل من اسمش ام‌اس هست. وقتی این اسم رو از دکترم شنیدم یه حس غریب داشتم؛ غریب و ناشناخته، نمی­دونستم که اصلا چی هست و راه حل و روش مقابله باهاش رو از کجا باید یاد بگیرم، اما بعد از این­که هر 2 یا 3 سال یک بار این مشکل برام پیش اومد دیگه نه غریبه بود و نه ناشناخته؛ یک بار شوک نخاعی، یک بار بی حسی کمر، دست، پا و...  و هر بار درمانی و امتحان راه حلی جدید و جدیدتر و امید به پیشرفت علم و درمان­های بهتر برای ام‌اس.

حالا من هستم و خستگی­های زیادی که باید در برابرشون محکم باشم تا بتونم برای همسر خوبم و فرشته های کوچیکم زندگی خوبی بسازم؛ من هستم و پدر و مادری همراه و همدم که با مهربانی نگرانم هستند و محمد صبورم که هر لحظه با صبرش به من عشق و قدرت زندگی را یادآور می­شه و در نهایت من هستم و یک مشکل نه چندان بزرگ که حجم عظیم و انبوهی از امید و محبت به خدا رو در دلم روز به روز بزرگ­تر و عظیم­تر می‌کنه و کتابش که مسکن قوی همه­ی دردها و آلام روحی و جسمی من است.

با این حال من با خیلی از آدمای دیگه متفاوت هستم، فرق من و آدمای دیگه اینه که من طعم شیرین زندگی رو حس می­کنم و اونایی که هنوز یاد نگرفتند با زندگی چطور باید زندگی کنند فقط یه طعم گس از اون نصیبشون شده، چون هنوز قدر خیلی چیزا رو نمی­دونن.

ف. ش.36ساله از تهران

The Rolex's top Observatory chronometer, which has been cheap watch tested only after the movement has been put into the perpetual watches watch case, has an average error of less than two seconds per day, more than two times more accurate than the omega uk average chronometer certified chronometer.